پاسخگویی تمام وقت پاسخگویی تمام‌وقت درخواست خدمات از طریق شماره‌های ۰۲۱-۹۵۱۱۹۶۱۶ و یا (وایبر، تلگرام) +۳۷۴-۹۵۵-۴۲۸۱۸

تهران تا ایروان در 6 روز (قسمت دوم)

سر راه برگشت به هتل منو چند تا از خانومها نزدیک میدان هاراپراک پیاده شدیم تا بریم بازدید فنی از مغازه ها .بلاخره خرید هم بخشی از مسافرته اونهم بخش لاینفکش !!! اگه یادتون باشه گفتم از میدان هاراپراک ( جمهوریت) دو تا خیابان به سمت بالا میرفت که سمت چپی خیابان ابوویان بود .این خیابان رو صاف گرفتیم و رفتیم بالا مغازه های زیادی تو این خیابان بود که حتی بعضیاشون فارسی هم بلد بودن صحبت کنند .خیابان ابوویان رو 100 متری که به سمت بالا برید میرسید به خیابانی به نام هوسیساین .این خیابان سمت چپ ابوویان قرار داره که خیابانی سنگفرش شده است اینجا تو این خیابان فقط پیاده روی و خرید ازاده و ماشین حق ورود به این خیابان رو نداره .خیابان هوسیساین پر بود از فروشگاههای شیک و تقریبا بیشتر برندها اونجا نمایندگی دارن اگه برند باز هستید اینجا براتون جالبه !!! این خیابون تقریبا 600-700 متری هست و مستقیما شما رو به سمت اپرا هدایت میکنه . تا جایی که وقت داشتیم از فروشگاهها دیدن کردیم اما قیمتها سرسام اور بالا بود و کلا بیشتر از یکی دوتکه نمیشد چیز بیشتری خرید .تو ارمنستان قیمت لباس وحشتناک بالاست و قیمت قهوه و خوراکی و آبمیوه فوق العاده ارزون . بیشتر مردم ایروان در سطح متوسط یا حتی فقیر هستن پس چطوری اینهمه مغازه های قیمت بالا تو این منطقه بود واقعا برام جای سوال داشت ؟؟ ازونجایی که برنامه خرید زود تموم شد یه تاکسی گرفتیم و برگشتیم هتل

وقتی رسیدیم هتل دیدیم بععععله همه جمع شدن و جای ما رو اساسی خالی کردن .توی هوای باز بساط راه انداختن و گل میگن و گل میشنوند.چقدر دیدن صورتهای شاد هموطنام منو شاد میکنه عاشق این خوش سفری ایرانیها هستم تحت هر شرایطی بشکن و بندازشون به راهه. شب شده بود ما تو خیابان تومانیان بودیم .حالی یکی باید به این گارسونهای رستوران حالی میکرد که ما کباب میخواهیم ساعت 10 شب بود و رومون نمیشد به لیدر زنگ بزنیم و اسم ارمنی اونو بپرسیم .یادم افتاد که دوستان تو همین تالار اسم چند تا غذای ارمنی رو نوشته بودن اما مگه ادم یادش میمونه که چی بودن . حالا تصور کنید 10-12 نفر هم بخوان باهم حرف بزنن دیگه چی میشه .خلاصه با کلی پانتومیم بازی کردن به گارسون حالی کردیم که چی میخواییم . 

من که خز خرتس خوردم با سبزیجات و انواع سس که فوق العاده خوشمزه بود اگه گذرتون به خیابان تومانیان افتاد حتما اون شاورما بزرگه رو برید و غذاهاشو امتحان کنید خیلی خوشمزه بود یه خز با نوشابه شد 1100 درام (8800تومن) بقیه هم یا کباب گوشت خوردن یا گیروز یا شاورمای مرغ . به نظر من که قیمتهاش خیلی خوب بود همگی به این نتیجه رسیدیم که قیمت غذا هم در ایروان مناسب و خوبه .توی خیابان تومانیان کلا رستوران زیاد بود مثل شاورما/ پیتزا تاشیر/ پیتزا هات/ بیگ برگر و رستورانهایی که غذاهای ارمنی میدادن .یه خیابان دیگه هم بود به نام پرشیان که توی اونهم کبابی زیاد بود .ایروان شهره کوچیکیه اما به شدت شبهای زنده ای داره . تا نزدیکای ساعت 3 صبح اونجا بودیم و صبح خسته از حرکت و سروصدا خودمون رو اندختیم توی یه تاکسی و به راننده گفتیم . 

barev zez masiv hotel nor nork 
سلام .محله ماسیو هتل نورک جدید 

این ادرسی که بود که یاد گرفته بودیم توی ایروان حتما به راننده ها ادرس محله رو باید بگید مخصوصا اگه جایی نوساز و جدید باشه ممکنه نشناسن و انگلیسی هم بلد نیستن معمولا دچار مشکل میشید .

بخش پنجم .اجمیادزین و عبادت پروردگار به هرزبانی

تحرک برای ادمهایی که زیاد صبحونه بخورن اونهم از نوع پرنمک لازمه که نه واجبه !! صبح روز چهارم بعد از خوردن صبحانه به سمت خارج شهر حرکت کردیم و این دفعه مسیر به سمت اجمیادزین بود چند تا از بچه ها قرار شده بود بعد از اجمیادزین برن پارک ابی که از قضا همون شرکت اب و فاضلابی بود که من دیده بودم !!(البته بعدا برامون تعریف کردن که خیلی درب و داغون بوده ) روز یکشنبه بود و بهترین زمان برای دیدن مراسم عبادت ارامنه .

سر راه قبل از رفتن قرار شد یه سر بریم فروشگاه (یروان سیتی کمیتاز) تا بتونیم کمی سوغاتی بخریم . بهترین سوغاتی که میتونید از ارمنستان بیارید قهوه و شکلاته !! لیدر تور اساسی به همه خصوصا خانومها سفارش کرد که لطفا فقط و فقط بخش قهوه و شکلات رو ببینید چون این فروشگاه بزرگه و برای دیدن همه جاش زمان زیادی رو باید صرف کنید . فروشگاه یه چیزی تو مایه های هایپراستار خودمون بود البته بزرگتر و در طبقات بیشتر . بخش سوپرش طبقه اول بود و لباس و سایر چیزها طبقات بالا. قیمت قهوه های رویال ارمنی فوق العاده بود 300تا 400 درام .6 تا بسته قهوه خریدم شد 2400 درام یا به عبارتی 19200 تومن !! واقعا با این پول تو تهران نمیتونستم اینهمه قهوه بخرم .قیمت شکلاتها هم خیلی خوب بود ، البته به لطف دوستان کلا قفسه هاش خالی شد !!! با اون همه سفارشی که اقا سعید بهمون کرده بود اما بازهم عده ای تاخیر داشتن اول میخواستیم جاشون بزاریم و بریم اما بعد دلمون براشون سوخت اخه اون طفلیها هم حق داشتن مراسم رو ببینن 

ایول به هوش بعضیا !!! تصور کنید یکی بخواد خونتون یا ملکتون رو خراب کنه و اون وقت شما بیایید تصویر اون شخص رو روی دیوار خونتون حکاکی کنید تا طرف بلکه خوشش بیاد و اونجا رو خراب نکنه !! بله . این دقیقا برای ارامنه اتفاق افتاده .شاه عباس صفوی شخصیه که عکسش روی طاق کلیسای اجمیادزین حک شده چون دستور تخریب کلیساها رو داده بوده و عده ای برای جلوگیری از تخریب کلیسا عکسش رو اون بالا حک میکنن تا شاه عباس خوشش بیاد و کلیسا رو خراب نکنه و دست بر قضا همین اتفاق هم میفته !! اینجاست که باید به هوش بعضیا ایول گفت .اصلا اشتیاق من برای دیدن اجمیادزین به خاطر همین تصویر بود .

اجمیادزین به معنای فرود افتاده است یا فرو فرستاده .. شخصی در خواب میبینه که حضرت مسیح در این کلیسا فرود اومده و ازون پس این کلیسا برای ارامنه عزیز و مقدس میشه . به کلیسا که رسیدیم تو پارکینگ روبروی کلیسا اتوبوس رو پارک کردند .کنار ماشین ما اتوبوس دیگه ای بود که از یکی از شهرهای ایران اومده بودن خیلی جالب بود خانومها همشون لباسهای شب پوشیده بودن .نمیخوام مسخره کنم اما چه کنم تصور اینکه سر ظهر لباس برق برقی و اکلیل دار بپوشی هم خنده داره و مضحکه .

محوطه بیرون کلیسا خیلی بزرگ و پوشیده از گل وچمن بود .وارد کلیسا که شدیم مراسم شروع شده بود جمعیت خیلی زیادی برای عبادت و دیدن این مراسم اومده بودن .خدایا قربون بزرگی و عظمتت برم که هر کسی با هر دین و زبانی که داره برای با تو بودن و باتو خلوت کردن اشک میریزه و همین اشکها بود که دلها رو بهم نزدیک میکرد شاید زبون همو نمیفهمیدیم اما همین دونه های مرواریدی که روی گونه ها میچکید خودش حکایت غریبی داشت .دختری جوان چنان با سوز گریه میکرد که بی اختیار منو یاد امامزاده صالح تجریش انداخت اون موقعهایی که دلمون میگیره و میریم اونجا یه دل سیر گریه میکنیم ..اقایی مسن چنان با حزن و ناراحتی به ستون کلیسا تکیه داده بود که اصلا متوجه اطرافش نبود چقدر دلم میخواست ازش بپرسم دردش چیه ؟؟

سرود مذهبی توسط گروه کر کلیسا خونده شد و مراسم تموم شد وما اومدیم جلوی درب کلیسا جمع شدیم تا تصویر شاه عباس رو ببینیم .درست بالای دراصلی زیر طاق کلیسا تصورش حک شده بود .لنز دوربینها همه به سمت تصویر چرخید و تند تند عکسها گرفته شد یه عده توریست المانی اومده بودن با تعجب نگاه میکردن که ما داریم از چی عکس میگیریم .موقع برگشتن از کلیسا از جلوی کلیسای ریپ سیمه هم رد شدیم کلیسایی که به نام دو خواهر کوچیک ارمنی بود که اونهم برای خودش داستان جالبی داشت.

سالی 50 درصد .مکس مارا 45 درصد .زار 30درصد .گپ 30 درصد .اینهمه تخفیف خورده بودن پس چرا ما نمیتونستیم چیزی بخریم مشکل کار کجا بود از جیب من یا تفاوت و گرونی ارز؟؟ هر چی که بود واقعا نمیشد از( دالما گاردن )اساسی خرید کرد !! دالما گاردن مال مجتمع تجاری بزرگ و نوساز و شیکی بود که بعد از اجمیادزین رفتیم .قرار شد ناهار رو در طبقه بالای مجتمع بخوریم و بعد برای خرید تو مال بچرخیم . طبقه بالای مجتمع فود کورت بزرگی بود که انواع برندهای غذایی اونجا شعبه داشتن نرخ غذاهاشون هم مثل تهران بود و تفاوتی نداشت ازونجا که قیمت لباسها جیگرمون رو سوزونده بود تصمیم گرفتیم با خوردن غذاهای لذیذ عقده مون رو خالی کنیم ای خوردیم .

وقتی یه اتوبوس ادم بریزن سرت و مجبورت کنن براشون بستنی بخری واقعا مگه چاره ای هم میمونه جز خریدن بستنی !!! این همون بلایی بود که ما رسما سر اقا رضا دراوردیم .. اقا رضا اقایی خوش خنده بود با لهجه غلیظ اذری که دوست لیدر تور بود و اون روز همراه ما اومده بود و ما هم در کمال چش سفیدی مجبورش کردیم برای همه بستنی بخره و اون بنده خدا هم مجبور شد همه رو مهمون کنه اما فکر کنم بعد دلش میخواست منو بندازه جلوی خرسهای باغ وحش !!! بس که سربه سرش گذاشتم تا بستنی بخره .

توی برنامه بازدید از باغ وحش برای بچه ها رو هم داشتیم اما وقتی جلوی باغ وحش ایستادیم و همه رفتن تو اونجا متوجه شدم که همه بچه ان !! البته من فقط خرسهاشو دیدم چهار تا خرس بلای شیطون که یکیشون خیلی جالب برات دست تکون میداد تا واسش خوراکی بندازی .دیگه خسته شده بودم بقیه رو نرفتم و بیرون منتظر بقیه نشستم تا بیان که البته این انتظار نیم ساعتی طول کشید .

یونیت دندانپزشکی ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ اره درست دیده بودم یونیت دندانپزشکی بود که برای فروش اورده بودن تو یکشنبه بازار ورنیساژ . بعد از برگشت از باغ وحش ما خانومها دم بازار ورنیساژ پیاده شدیم و بقیه برگشت هتل .ورنیساژ یکشنبه بازاریه که توش از شیر مرغ تا جون ادمیزاد پیدا میشه البته فکر کنم جمعه بازار خودمون که تو پارکینگ پروانه برگزار میشه خیلی بهتره . همه چیزی تو این بازار هست عتیقه جات و بدلیجات لباس و کیف و کفش تا قراضه های جنگ جهانی دوم !! قیمتها هم خیلی چرت و مزخرف بود اخه!!! اگه خواستید برید این بازار دقیقا توی میدان هاراپراک تابلو زده ورنیساژ . خیلی از میدون دور نیست

داشتم قاطی وسایلها برای خودم میچرخیدم که موبایلم زنگ خورد .دوستم انژل بود اومده بود هتل دیدن من .برای همین سریع از بقیه جدا شدم و برگشتم هتل . چه خبر بود انگار کل مسافرها ریخته بودن تو استخر .سر صداشون تا بیرون هتل هم میومد همونجا با انژل کنار استخر نشستیم و قهوه سفارش دادیم و فال قهوه گرفتیم وکلی خندیدم .والا یه فنجون قهوه 1500تومن بود همونو تو کافی شاپهای تهران کمتر از 4000تومن نمیدن برای همین میگم تو این مملکت قهوه و نوشیدنی ارزونه !!

شب تصمیم داشتیم بریم رستوران پاروانا .اما متصدی هتل شدیدا تاکید داشت که نریم پاروانا .میگفت جدیدا هم محیطش بد شده هم غذاهاش . درضمن با ایرانیها هم برخورد خوبی ندارن!! ظاهرا تنی چند از هموطنان گرامی رفتن اونجا و کلی خزبازی در اورن اونها هم خیلی تمایل ندارن ایرانیا برن اونجا .خب هموطن گرامی رفتی بالای میز حرکات موزون از خودت در کردی به جهنم دیگه دید زدن بقیه میزها و متلک انداختن و اویزون شدنتون دیگه برای چیه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ 

سر همین پاروانا داشتیم بحث میکردیم که بریم نریم که به پیشنهاد انژل قرار شد بریم "نایس" ..طفلک خودش شب اومد و مارو برد اونجا .ورودیه اش 2000 درام بود و سفارش کرد که بیشتر ازین پول ندیم تازه اونجا متوجه شدیم شبهای قبل کسانی که مارو میبردن رستورانهای دیگه چه کلاهبردارهایی بودن !! اصل قضیه این بوده که ورودیه 2000تا بوده و از ما 5000 تا میگرفتن یعنی 3000 تا میزاشتن تو جیب خودشون !! 

صورتها همه گرفه بود و ناراحت .همه یه جورایی پکر بودن خوشی و شادی داشت تموم میشد و باید برمیگشتیم .سر میز صبحانه برخلاف روزهای دیگه کسی صحبت نمیکرد . صبحانه رو که خوردیم کم کم چمدونهامونو جمع کردیم و اومدیم لابی برای چک اوت. صورت حساب من کلا شد 5600 درام که 3000 تا برای ویزای خودم بود که لیدر قبلا پرداخت کرده بود و 2600 هم برای تموم چیزهایی که از مینی بار استفاده کرده بودیم ) هزینه ویزا 3000 درامه که از افراد بالای 18 سال میگیرن زیر 18 ویزا رایگانه) ساعت از یازده داشت میگذشت و اقا نادر شروع کرده بود به غر زدن که چرا نمایید چرا دیر کردید اگه دیر کنیم تو مرز علاف میشیم و ازین حرفها !!! ایشون راننده بود و تجرشو داشت که این حرفها رو میزد 

اتوبوس که از جلوی هتل حرکت کرد اه از نهاد همه بلند شد خداحافظ نورک . موقع رفت به ارمنستان بیشتر جاده رو تو تاریکی شب رفته بودیم اما در برگشت مسیر تو روز بود و میشد همه جا رو دید .چند باری توی راه هم توقف داشتیم توی مسیر هم که ما نذاشتیم بهمون بد بگذره !! برای ناهار هم تو گوریس توقف داشتیم یه باغچه رستوران کوچیک بود که اونجا انواع کبابها و ماهی و ماکارونی هم داشتن !!! بیشتریهامون دور یه میز نشستیم و سعی کردیم از اخرین ساعات باهم بودن لذت ببریم بعد از ناهار همگی خوابیدیم شب قبلش نخوابیده بودیم و خسته بودیم .چشم که باز کردم دیدم ساعت 9 شبه و رسیدیم گمرک ارمنستان .خیلی سریع کارهای خروجمون از گمرک انجام شد و دوباره چمدون به دست توی تاریکی راهی خط صفر مرزی شدیم مسیری که چند شب قبل با حسی غریب رفته بودیم.

جمعیت زیادی چشت سالن گمرک جمع شده بودن تا برن داخل سالن .بنده خدا اقا نادر بهمون گفته بود که عجله کنیم میدونسته چه اتفاقی ممکنه بیفته !! وقتی رسیدیم متوجه شدیم که سیستم گمرک نوردوز قطع شده و معلوم نیست چند ساعت باید علاف بشیم تا دوباره وصل بشه.شاید مجبور باشیم تا صبح هم بمونیم.

چاره ای نبود پتوهامون در اوردیم و انداختیم یه گوشه محوطه تا بتونیم استراحت کنیم و بچه ها بتونن بخوابن .منتظر یه فرجی بودیم شاید مشکل برطرف بشه و بتونیم وارد ایران بشیم !!! دوستان همیشه پایه ی ما سریعا چایی درست کردن و قلیونها دوباره چاق شد و رسما یه سیزده بدر شبانه راه انداختیم مامورهای حراست گمرک هم حواسشون بود که مبادا کسی ازین وضع عکس بگیره حتما نمیخواستن کسی این بی برنامه گیشون رو جایی ببینه . باز هم دم اقا سعید لیدر تور گرم که همه رو شام مهمون کرد وگرنه از گشنگی هم میمردیم .داشتیم یه لقمه غذا میخوردیم که یهو انگار دعوا شد .چند نفری رفتن ببینن چی شده ظاهرا یه اتوبوسی که قبل ما اومده بود از اعضای تور ما قیمت تورمون رو پرسیده بودن و با نرخ پرداختی خودشون مقایسه کرده بودن و سر این با لیدرشون دعواشون شده بود خلاصه با پادر میانی غائله ختم شد . بلاخره ساعت 3 صبح تونستیم از گمرک رد بشیم و مجددا سوار اتوبوس بشبم دقیقا 6 ساعت علاف شده بودیم .وقتی اتوبوس داشت از محوطه گمرک خارج میشد داشتم به این فکر میکردم که کی ممکنه که دوباره بتونیم بریم ارمنستان اصلا قسمت میشه دوباره بریم یانه؟؟ 

سفرها تموم میشن و فقط خاطراتشون برامون باقی میمونه و برای من ازین سفر خاطرات خیلی خوشی به جا موند درضمن دوستان خوبی هم پیدا کردم .شاید تا همین یکی دوماه پیش اگه بهم میگفتن زمینی بریم مسافرت اصلا قبول نمیکردم اما الان میبینم شاید کمی سخت باشه و راه طولانی اما ارزش رفتن رو داشت دنیایی که پول خرج میکردم نمیتونستم این خوشیها و خنده ها رو یه جا داشته باشم .اینکه میگن بسیار سفر باید تا پخته شود خامی واقعا درست گفتن. برای همتون شادی و خوشی ارزو میکنم امیدوارم بتونید سفرهای خوب و شاد و صد البته ارزون داشته باشید .